کار تحقیقی درباره روانشناسی باورهای دینی-خوب-26 صفحه
مقدمه
اين كتاب در سال 1987 توسط ال.بى.براون در دپارتمان روانشناسى در يكى از دانشگاههاى استراليا تنظيم شده و توسط انتشارات آكادميك آى.ان.سى، چاپ و منتشر شده است. اگرچه كتابهاى جديدترى در زمينه دين و روانشناسى تاليف و منتشر شده است، ولى هيچكدام در خصوص موضوع «روانشناسى باورهاى دينى» بحث نكردهاند. بلكه به مباحثى بسيار فراتر و وسيعتر توجه كردهاند كه به جاى خود بسيار ارزشمند است. اين كتاب كه در ارتباط با مطالعات تجربى در باب باور دينى و زمينههاى درك آنها نوشته شده، حاوى مقدمه و ده فصل مىباشد كه با سامانى منطقى تنظيم شده است. مؤلف فصل اول را به عنوان مقدمه و فصل دهم را به عنوان نتايج نامگذارى كرده و اين فاصله را با ترتيبى مناسب و نسبتا منطقى پر كرده است. در فصل دوم به بعضى از مباحث نظرى و عقلى مربوط به روانشناسى دين مىپردازد و در فصل سوم با اشاره به روىآورد تجربى به دين، به مباحثخودش رنگ و بوى تجربى بيشترى مىدهد و در فصل چهارم بهطور كامل دادههاى تجربى و شيوههاى سنجش در علوم اجتماعى را به خدمتسنجش دين درمىآورد. وى در فصل پنجم به تطبيق ساختار دين با ساختارهاى شناخته شده روانشناسى مىپردازد و فصل ششم را به ابعاد مختلف دين و انسجام يا عدم انسجام آنها اختصاص مىدهد و در فصلهاى بعدى بيشتر به مباحثى مىپردازد كه با مسايل اجتماعى و زندگى روزمره انسانها مربوط است; مثل جايگاه دين، فاكتورهاى اجتماعى، نگرشهاى دينى و رفتار، كاربرد دين، جهتگيرى دينى، باورمندى و بىباورى، نسبتباور و معرفت، ارزش و نگرش، و آمادگى و پذيرش دينى. اين كتاب با ساختار و محتوايى كه دارد براى محققانى كه در زمينههاى دين و روانشناسى مطالعات تطبيقى دارند، كتابى است ارزشمند. عموما تحليلهاى ما از مفهوم خدا، همانطور كه تحتتاثير مباحث الهياتى واقع است، از مباحث روانشناختى نيز تاثير مىپذيرد. روانشناسى چنان جايگاهى براى خود باز كرده است كه گويى تبديل شده استبه يك مجموعه هنر، علم، درمان، دين، اخلاق، سبك زندگى، فلسفه و مكتب فكرى گروس (1988). ويتز (1977) كتابى نوشتبه نام «روانشناسى به عنوان دين». اگرچه قطعا در مورد قدرت روانشناسى و به ويژه در وابستگى آن به ايدههاى فرويد، اغراق شده است ولى از آن سوى نمىشود گفت روانشناسى در موضوعات دينى هيچ دخالتى ندارد. چه اينكه تلاشهاى افراد متعددى از جمله گردون آلپورت، آندره گودين، جيمز.اى.دايتز، ريچارد گورساچ، نيوتن مالونى و برنارد اسپيلكا و... به نوعى روانشناسى را در دين دخيل دانستهاند. ..
فصل دوم: فراتر از مطالعات اوليه
در ابتدا از قول گلاك و هاموند نقل مىكند كه از نيمه قرن نوزدهم، و در خلال دهههاى اوليه قرن بيستم، تعداد بسيارى از دانشمندان علوم اجتماعى، مطالعات مشتركى داشتهاند كه اكنون در ادراك پديدههاى دينى، براى ما به عنوان مطالعات اوليه تلقى مىشوند. كافى استبه مطالب ماركس، فرويد، دوركيم، وبر، جيمز، نايبر و مالينوسكى نگاه كنيم تا متوجه شويم كه چه محصولات پربارى ارائه شده است. ..
فصل ششم: ادراك ساحتهاى دين
اگرچه بيشتر تبيينهاى روانشناختى از دين، مربوط به مكاتب و گرايشات خاص روانشناسى است، ولى مباحث و قواعد عمومى روانشناسى نيز در اين جهتبه كار گرفته شده، چرا كه تقريبا تمام آنچه در دين هستبه نحوى با ديگر باورها و نگرشها و رفتارهاى افراد مرتبط است (مالونى، 1977). تبيينهاى روانشناختى از دين، معمولا مستلزم انگيزههايى شبيه خود جستجوگرى، احساس بيچارگى، ترس، و كنجكاوىهاىشناختى بوده است. افزون بر اين، وابستگى مذهبى، فوايد ثانويهاى مانند برطرف كردن تنهايى و انزوا نيز دارد.
منبع:
آریانپور، منوچهر و دیگران؛ فرهنگ انگلیسی به فارسی ، 1385، تهران، جهانرایانه، چاپ ششم، ج2.
پارسا، محمد؛ زمینه روانشناسی نوین، تهران، بعثت، 1383، چاپ بیستم.
روشبلاو، آن ماری و بورفیون، اُدیل؛ روانشناسی اجتماعی، سیدمحمد دادگران، تهران، مروارید، 1371، چاپ دوم.
بدار، لوک و دزیل، ژوزه و لامارش، لوک؛ روانشناسی اجتماعی، حمزه گنجی، تهران، 1389، ساوالان، چاپ هفتم.
با سلام خدمت همه ی ایرانی هایی که به ایرانی بودنشان افتخار می کنند...