مقدمه

اين كتاب در سال 1987 توسط ال.بى.براون در دپارتمان روانشناسى در يكى از دانشگاه‏هاى استراليا تنظيم شده و توسط انتشارات آكادميك آى.ان.سى، چاپ و منتشر شده است. اگرچه كتابهاى جديدترى در زمينه دين و روانشناسى تاليف و منتشر شده است، ولى هيچكدام در خصوص موضوع «روانشناسى باورهاى دينى‏» بحث نكرده‏اند. بلكه به مباحثى بسيار فراتر و وسيع‏تر توجه كرده‏اند كه به جاى خود بسيار ارزشمند است. اين كتاب كه در ارتباط با مطالعات تجربى در باب باور دينى و زمينه‏هاى درك آنها نوشته شده، حاوى مقدمه و ده فصل مى‏باشد كه با سامانى منطقى تنظيم شده است. مؤلف فصل اول را به عنوان مقدمه و فصل دهم را به عنوان نتايج نام‏گذارى كرده و اين فاصله را با ترتيبى مناسب و نسبتا منطقى پر كرده است. در فصل دوم به بعضى از مباحث نظرى و عقلى مربوط به روانشناسى دين مى‏پردازد و در فصل سوم با اشاره به روى‏آورد تجربى به دين، به مباحث‏خودش رنگ و بوى تجربى بيشترى مى‏دهد و در فصل چهارم به‏طور كامل داده‏هاى تجربى و شيوه‏هاى سنجش در علوم اجتماعى را به خدمت‏سنجش دين درمى‏آورد. وى در فصل پنجم به تطبيق ساختار دين با ساختارهاى شناخته شده روانشناسى مى‏پردازد و فصل ششم را به ابعاد مختلف دين و انسجام يا عدم انسجام آنها اختصاص مى‏دهد و در فصلهاى بعدى بيشتر به مباحثى مى‏پردازد كه با مسايل اجتماعى و زندگى روزمره انسانها مربوط است; مثل جايگاه دين، فاكتورهاى اجتماعى، نگرش‏هاى دينى و رفتار، كاربرد دين، جهت‏گيرى دينى، باورمندى و بى‏باورى، نسبت‏باور و معرفت، ارزش و نگرش، و آمادگى و پذيرش دينى. اين كتاب با ساختار و محتوايى كه دارد براى محققانى كه در زمينه‏هاى دين و روانشناسى مطالعات تطبيقى دارند، كتابى است ارزشمند. عموما تحليل‏هاى ما از مفهوم خدا، همانطور كه تحت‏تاثير مباحث الهياتى واقع است، از مباحث روانشناختى نيز تاثير مى‏پذيرد. روانشناسى چنان جايگاهى براى خود باز كرده است كه گويى تبديل شده است‏به يك مجموعه هنر، علم، درمان، دين، اخلاق، سبك زندگى، فلسفه و مكتب فكرى گروس (1988). ويتز (1977) كتابى نوشت‏به نام «روانشناسى به عنوان دين‏». اگرچه قطعا در مورد قدرت روانشناسى و به ويژه در وابستگى آن به ايده‏هاى فرويد، اغراق شده است ولى از آن سوى نمى‏شود گفت روانشناسى در موضوعات دينى هيچ دخالتى ندارد. چه اينكه تلاشهاى افراد متعددى از جمله گردون آلپورت، آندره گودين، جيمز.اى.دايتز، ريچارد گورساچ، نيوتن مالونى و برنارد اسپيلكا و... به نوعى روانشناسى را در دين دخيل دانسته‏اند. ..

فصل دوم: فراتر از مطالعات اوليه

در ابتدا از قول گلاك و هاموند نقل مى‏كند كه از نيمه قرن نوزدهم، و در خلال دهه‏هاى اوليه قرن بيستم، تعداد بسيارى از دانشمندان علوم اجتماعى، مطالعات مشتركى داشته‏اند كه اكنون در ادراك پديده‏هاى دينى، براى ما به عنوان مطالعات اوليه تلقى مى‏شوند. كافى است‏به مطالب ماركس، فرويد، دوركيم، وبر، جيمز، نايبر و مالينوسكى نگاه كنيم تا متوجه شويم كه چه محصولات پربارى ارائه شده است. ..

فصل ششم: ادراك ساحت‏هاى دين

اگرچه بيشتر تبيين‏هاى روانشناختى از دين، مربوط به مكاتب و گرايشات خاص روانشناسى است، ولى مباحث و قواعد عمومى روانشناسى نيز در اين جهت‏به كار گرفته شده، چرا كه تقريبا تمام آنچه در دين هست‏به نحوى با ديگر باورها و نگرشها و رفتارهاى افراد مرتبط است (مالونى، 1977). تبيين‏هاى روانشناختى از دين، معمولا مستلزم انگيزه‏هايى شبيه خود جستجوگرى، احساس بيچارگى، ترس، و كنجكاوى‏هاى‏شناختى بوده است. افزون بر اين، وابستگى مذهبى، فوايد ثانويه‏اى مانند برطرف كردن تنهايى و انزوا نيز دارد.

منبع:

آریان‌پور، منوچهر و دیگران؛ فرهنگ انگلیسی به فارسی ، 1385، تهران،  جهان‌رایانه، چاپ ششم، ج2.

پارسا، محمد؛ زمینه روان‌شناسی نوین، تهران، بعثت، 1383، چاپ بیستم.

روشبلاو، آن ماری و بورفیون، اُدیل؛ روان‌شناسی اجتماعی، سیدمحمد دادگران، تهران، مروارید، 1371، چاپ دوم.

بدار، لوک و دزیل، ژوزه و لامارش، لوک؛ روان‌شناسی اجتماعی، حمزه گنجی، تهران، 1389، ساوالان، چاپ هفتم.